مدتها بود که دانشگاه های کشور به دليل محدوديت فضا، توان جذب استعدادهای جوانان ایرانی را نداشت. در نتیجه تنها افرادی می توانستند وارد دانشگاه شوند که از ضریب هوشی بالایی برخوردار باشند و در غير اين صورت، توان مالی قابل توجهی داشته باشند تا از این طریق بتوانند مدارج عالیه علمی را با صرف دلارهاي بادآورده در خارج از کشور طی کنند. با گسترش دانشگاه ها و امکان جذب بیشتر علاقمندان به تحصیل، شاهد افزایش یکباره فارغ التحصیلان دانشگاهی در رشته های گوناگون بودیم اما از آنجا که دستگاهها و ادارت دولتی امکان جذب این تحصیلکردگان را نداشتند و از سوی دیگر بخش خصوصی نيز به حدی تقویت نشده بود که بتواند این نخبگان را جذب کند، به ناچار راه دیگری پیش پای این افراد قرار ميگرفت و آن مهاجرت به کشورهایی بود که امکان جذب آنان را داشت و البته اين جذب با آغوش باز صورت ميگرفت. مدتها از معضل فرار مغزها رنج بردیم تا آنکه در قالب لایحه برنامه چهارم توسعه مقرر شد تا ایران به بالاترین رتبه علمی و فناوری در منطقه برسد و به الگو تبدیل شود. با دستیابی به دانش هسته ای ، سلول های بنیادین و نیز تولید بسیاری علوم، توانستیم به این هدف برسیم. اما از آنجا که سیاست نظام سلطه، تضعیف کشورهای در حال توسعه و جهان سوم برای ادامه استعمار و استثمار آنان است و ایران در این رابطه دست رد به سینه متجاوزان شرق و غرب زده بود سیاست ها نیز دگرگون شد و از آنجا که مغزهای خلاق و متفکر ايراني به خدمت در نظام اسلامی مشغول شده بودند، تصمیم سلطه گران بر آن شد تا این نخبگان با ابزار ترور از صحنه علمی ایران حذف شوند. با بررسی ترورهای گذشته به ویژه ترور دکتر محمد علیمحمدی، باید هوش و حواس مسوولان به این نکته جلب می شد که سیاست های سلطه گران بر حذف نخبگان با ابزار ترور قرار گرفته است. در اثر بی توجهی به این مهم، بار دیگر شاهد سوء قصد دو تن ديگر از اساتید دانشگاهی بودیم که یکی از آنان به لطف الهی نجات یافت. اکنون سوال از مسوولان به ویژه دستگاههای انتظامی و امنیتی این است که تا چه زمانی باید نسبت به این نخبگان بی توجه باشیم در حالی که مورد توجه جدی استکبار جهانی قرار دارند؟ چند تن دیگر از نخبگان کشور باید جان خود را از دست بدهند تا مسوولان به خود آمده و برای امنیت آنان چاره اندیشی کنند؟ با توجه به اینکه تربیت اساتیدی همچون شهریاری و علیمحمدی هزینه های سنگینی به نظام تحمیل می کند، چرا برای پاسداری و صیانت از این سرمایه های ملی، چاره اندیشی نمی کنیم؟ به راستی چه کسی باید پاسخگوی این سووالات بی جواب باشد و تا کی باید شاهد سناریوی « از فرار مغزها تا ترور» باشیم.